فصلهاي 2 ـ 9 آلوارو از سقوط اخلاقي كليسا بحث ميكند، كه بيشتر ناشي از ثروت آن و تلاشش براي كسب منافع بيشتر است. در فصلهاي 10 ـ 45 عيبهاي كليسا را از بالا (پاپ) تا پايين (مردم عادي) بيان ميكند. در فصل 48 ـ 67 از بسياري نارساييهاي زندگي رهباني سخن ميگويد و باقي كتاب به عيبهاي مختلف صومعهها از لحاظ اخلاق و الاهيات اختصاص دارد.
كتاب به يوحناي بيستودوم اهدا شده، كه مشوق آلوارو در تأليف اين كتاب بوده است.
آيينهٴ شاهي در سال 1344 در تاويراي ايالت الغرب (آلگاروا در پرتغال) تأليف شد. آن را
توتيا نيز ناميدهاند (دارويي كه ميتوانست چشم آلفونسوي يازدهم را براي ايفاي بهتر وظايفش روشن سازد). اين كتاب پر از تملق به شاه كاستيل است، تنها شاهي كه به امپراتور سرخم نكرده بود. او توصيه ميكند كه شاه بايد فتوحاتش را به آفريقا گسترش دهد كه به حق متعلق به اوست.
معلومات او دربارهٴ نويسندگان كلاسيك، بهويژه سيسرون و سنكاي اسپانيايي، بهطور چشمگيري وسيع بود.
توتيا در رد ملحدان تا سال 1344 نوشته نشده بود. هدف، حمله به انديشههاي الحادي كهنه و نوي است كه ميتوانست به ايمان اسپانياييها آسيب رساند.
توتيا در شش بخش است. اول) 65 خطايي كه وحدت كليسا و برتري پاپ را تهديد ميكند، خرافات يهودي و اسلامي، وحدت وجود آموري بني (سيزدهم ـ 1)؛ دوم) 77 خطاي مربوط به قانون شرع؛ سوم) 17 قانون الحادي كه در فتاوي گراتيان (دوازدهم ـ 1)، بيان شده است. اثبات بيگناهي اشخاص از راه انداختن در آب، آتش گداخته يا واداشتن به جنگ تن به تن؛ چهارم) 32 خطايي كه در
كتاب سيكستوس و فتاوي كلمنس آمده است. خطاهاي بگاردها، كه در شوراي وين (1311 ـ 1312) تكفير شدند؛ پنجم) خطاهاي مارسيليوي پادوايي و توماس اسكوتس(؟) فرانسيسي1 در همان زمان؛ ششم) 41 خطاي اصولي يونانيان (يعني كليساي ارتدكس)، كه برخي از آنها در شوراي ليون (1274) تكفير شد.
تنها اثر او كه تاكنون چاپ شده، رساله در عزاي كليسا است، كه اول بار در سال 1474 در اولم با فهرستي توسط پتروس دومينيچي براي گرگور يازدهم (پاپ 1370 ـ 1378)، منتشر شده كه چاپ خوبي نيست. چاپ دوم (ليون 1517) بهتر است. تنها چاپ سوم (1560) آن در دسترس من بود.
1. آلوارو او را شخصاً ميشناخت و ((جامعالحاد ملحدان)) ميناميد. بنابرآنچه به توماس نسبت داده شد، سرآمد كساني كه بر خود نام و عنوان شخص ديگري را بستهاند، سه تن بودند: موسي، عيسي، و محمد! او قديم بودن جهان را تعليم ميداد و منكر جاودانگي روح بود. ايمان از راه فلسفه درستتر از اعتقاد به كتابهاي مقدس، فتواها و آيات است. در كليساي قديسان در ليسبن علناً اظهار كرد، قدرت اعجازي كه مسيح در اختيار حواريانش گذاشت به مريدان آنها انتقال نيافت.